دوستان عزیزم سلام
امسال هم تموم شد حالا برای بعضی ها خوب و برای بعضی ها بد!
اگر بخواهم روراست باشم باید بگم امسال برای ایرانپارسی رویایی به پایان رسید. از چه جهت عرض می کنم.
۲۰۰۰۰ بازدید
آن هایی که وبلاگ دارند خوب می دونند این یعنی چی. این آمار طی یک سال برای وبلاگی که به طور منظم هم آپ نمی شد یعنی یک آمار رویایی و قابل قبول!
نکته ی دیگر اینه که من نظر سنجی برای کیفیت مطالب ایرانپاری راه انداختم که شروع راه اندازی آن از تاریخ ۱/۱/۸۶ بود. امروز تاریخ یکساله ای که خودم برای این نظر سنجی گذاشته بودم به ژایان رسید پس خوب به این آمار نگاه کنید.

باقی ماجرا را خودتون قضاوت کنید از روی نمودار!
راستی در ایام نوروز هر روز به ایرانپارسی سر بزنید چون براتون سورپرایز دارم!
عیدتون هم مبارک!
جدیدترین مصاحبه با محمد رضا گلزار (بعد از اکران توفیق اجباری)

بدون تعارف من همواره با يك تصوير مثبت روبرو شدهام. از سوي كساني كه با شما ارتباط داشتهاند، اما ميخواستم خود شما در اين باره بگوئيد.
من هم يك آدم ساده هستم. مثل همه و اگر تفاوتي در اين ميان باشد، به خاطر الطاف خاصي است كه خدا به من داشته است و به هر كسي هم يك جور تعلق ميگيرد. اين را بدون هيچگونه تظاهر يا شعاري ميگويم. من اعتقاد زيادي بر آن بالا (با دست به آسمان اشاره ميكند) دارم. اگر توفيقي هست حاصل لطف خداست. در هيچ خط ديگري هم نيستم. گاهي بعضي از دوستان از سر دلسوزي به من ميگويند اگر به فلان خط تمايل نشان بدهي يا با فلاني تماس بگيري بد نيست و با اين روابط موفقتر ميشوي و ... اما من هميشه در خط آن بالا هستم و جواب هم گرفتهام. از سعي و تلاش هم غافل نميشوم. براي مردم و كساني كه به من ابراز محبت ميكنند علاقه و احترام بسياري قائل هستم. اگر جايگاهي در سينماي ايران داشته باشم، آن را تا حد زيادي مديون مردم و ابراز محبت بيدريغ آنها هستم. به همين خاطر جلب رضايت آنها برايم اهميت زيادي دارد، بنابراين سعي ميكنم هم روي پرده و هم در برخوردهاي واقعي زندگي آنها را راضي نگه دارم. اغلب فيلمهايم را هم در ميان مردم و سينما ميبينم.
اين مسئله براي شما موجب بروز مشكل نميشود؟ چون هرچه آدم محبوبيت بيشتري داشته باشد، مردم هم انتظار بيشتري از او دارند. بنابراين بايد انرژي و وقت بيشتري را هم صرف آن كرد.
خب، چنين مسائلي جزء جداييناپذير حرفه ماست و بايد با آن كنار آمد. من هم سعي كردم تا حد امكان با آن كنار بيايم. چند سالي است كه بخشي از زندگي من شده است.
فكر ميكنم جالب باشد به نمونههايي از آن اشاره كنيد؟
از اين اتفاقها براي من در طول روز بسيار ميافتد كه شكلهاي مختلفي دارند و نمونههايي از آن در فيلم <توفيق اجباري> هست. مثلاً گاهي اوقات كه قرار است سر صحنه فيلمي بروم، دير هم شده است، عجله دارم خودم را برسانم سر صحنه، چون يك گروه براي كار منتظر من هستند، سر چهارراه با ابراز محبت بعضي از علاقهمندانم روبرو ميشوم. ميايستم و از آنها تشكر ميكنم. از من ميخواهند كه براي دوست و آشنايانشان امضا بدهم. يكي، دو تا، سه تا، ده تا، بيست تا و ... اگر بيست و يكمي را امضا نكني و بگويي ببخشيد من ديرم شده و گروه منتظر من هستند، طرف ناراحت ميشود و ... . اصولاً من هميشه سعي ميكنم وقتي كسي به من ابراز محبت كرد، هر طور هست پاسخگوي اين محبت باشم. حالا هر چقدر هم دردسر ساز ميخواهد باشد. اين بذل توجه و ابراز علاقه دوطرفه است. من هم براي مردم ارزش و علاقه بسياري قائل هستم. اگر خدا خواسته وموفقيتي را در ميان مردم نصيب من كرده، به توسط همين مردم بوده است.
وقتي ما آمديم پيش شما، ديدم با حوصله جلوي دوربين عكاسي بوديد. احساس كردم دشوار است اين جور مورد توجه بودن، نه فقط در جلوي دوربين خبرنگاران و عكاسان، در ميان مردم، اينكه مدام آدم در معرض ديد باشد و به همين دليل آرامش و روال عادي زندگي آدم از دست برود.
درست است، اين مسئله سختيهاي خاص خودش را دارد، اما ديگر به آن عادت كردهام و از اينكه مردم به كاري كه انجام مي دهم علاقه نشان مي دهند و آن را تأييد ميكنند، خوشحال ميشوم و خستگي از تنم بيرون ميرود. در واقع براي مردم تلاش ميكنيم، حالا هرچقدر اين توجه بيشتر باشد، حكايت از موفقيت بيشتر دارد و نبايد از آن ناراحت شد. انتظارات آنها را هم بايد در نظر گرفت، حتي اگر مشكلاتي را هم در پي داشته باشد. به خاطر ابراز لطف بسيار زيادي كه مردم نسبت به من دارند، براي آنها وقت زيادي مي گذارم. بيش از آنچه كه مي توانيد تصور كنيد، شايد از جمله بازيگراني باشم كه بيشترين انرژي و وقت را براي مردم اختصاص ميدهند. با وجود مشكلاتي كه وجود دارد، سعي مي كنم در ميان مردم باشم، با آنها فيلم هايم را تماشا كنم، در برنامه هاي مختلف شركت كنم، مخصوصاً اگر احساس كنم اين برنامه ها از شكل عامالمنفعه برخوردارند. معمولاً در چنين مكان هايي به دليل حضور جمعيت توجهات آنها بيشتر نيز هست. سعي ميكنم باحوصله به سوالات آنها جواب بدهم و اين علاقه و ابراز محبت دو طرفه باشد. گاهي اوقات اين مسئله ساعتها طول ميكشد. تا آنجا كه گنجايش و ظرفيت مقابله با خستگي را داشته باشم با آنها هستم، در حد توانم. مردم براي من بسيار عزيز هستند.
اگر موافق باشيد، به گذشته برويم. همه ما در دوران كودكي يا نوجواني ذهنيتي خاص در مورد آينده خود داريم. اينكه ميخواهيم چه كاري را در آينده دنبال كنيم. شما در آن زمان چه ذهنيتي در مورد آينده داشتيد؟
در آن زمان درس خواندن براي من در درجه اول اهميت بود. از آن بچههايي بودم كه درس و مدرسه براين اولويت اول بود و جزو بچههاي درسخوان مدرسه بودم. علاقه زيادي به دندانپزشكي داشتم، اما پدرم علاقه داشت در رشته مهندسي مكانيك كه خودش هم خوانده بود تحصيل كنم. قبل از ديپلم چند بار در كنكور شركت كردم و رشتههاي مختلفي مثل مترجمي زبان و مهندسي مكانيك (سيالات) قبول شدم. با اينكه رشته رياضي ميخواندم، سال آخر تغيير رشته دادم و رفتم رشته تجربي. اين هم به خاطر كنكور تجربي بود كه ميتوانستم توسط آن دندانپزشكي را انتخاب كنم. اين سال مصادف شد با تغيير نظام آموزشي و ضرايب خاصي كه در نظر گرفتند. به همين خاطر نتوانستم در رشته دندانپزشكي قبول شوم. برگشتم به سراغ مهندسي مكانيك كه سال قبل از ديپلم قبول شده بودم و در اين رشته تحصيل كردم. رشتهاي كه خب پدرم هم بيشتر آن را دوست داشت.
موسيقي از كجا وارد زندگي شما شد؟
به موسيقي از سالهاي دور علاقهمند بودم و در كنار درس و مدرسه به طور جدي آن را دنبال ميكردم. موسيقي براي من نوعي جستجو براي كسب آرامش بود. ساختن لحظات لطيف و دلنشيني كه هم ميتوانست در خلوت من شكل بگيرد و بعدها هم ميتوانستم با ارائه آن به مخاطبان، تجربه مشتركي در اين زمينه داشته باشم. موسيقي در سطح خود تجربه منحصربه فردي است كه تأثير عميقي بر ذهن و روحيه آدم ميگذارد. از سالها قبل پيانو را در حد حرفهاي مينواختم بعد از آن گيتار را تا سطح حرفهاي دنبال كردم. الان هم مدتي است مشغول كار با پركاشن هستم و وقت زيادي را پاي آن ميگذارم.
در مورد همكاري با گروه آريان حرف بزنيد.
گروه آريان براي من مثل كودكي بود كه خودم در تولد و رشد آن سهم داشتم.
شما هم جزو پايهريزان گروه بوديد؟
بله، اين گروه با همكاري همه دوستاني كه در آن حضور داشتند، پايهريزي شد و در زمان يك اتفاق مهم در موسيقي پاپ به حساب ميآمد. ما اولين كنسرتهايمان را در قشم و كيش برگزار كرديم. در آغاز راه بوديم، اما استقبال از آن غيرمنتظره و باورنكردني بود. ما كنسرتهايي را در چند روز پي در پي برگزار كرديم و هميشه هم سالن پر بود. چندين هزار نفر از آن استقبال كردند كه كار بيسابقهاي بود. هنوز هم فكر نميكنم در ميان خوانندگان موسيقي پاپ كسان زيادي باشند كه بتوانند در چند روز پيدرپي اين همه مخاطب را براي كنسرت خودشان بكشانند. همكاري با گروه آريان تجربه بسيار خوبي براي من بود و از آن بسيار راضي هستم. دوران خوبي را در كنار هم داشتيم.
چه شد كه به اين همكاري پايان داديد و از آن گروه جدا شديد؟
كار موسيقي به صورت حرفهاي نياز به وقت و انرژي زيادي دارد. برگزاري كنسرتهاي مختلف نياز به تمرين دارد. ضبط آهنگهاي جديد و برنامههاي مختلف نياز به اين داشت كه به طور كامل وقت خود را به اين مسئله اختصاص بدهم، اما بعد از اينكه كار سينما را آغاز كردم، سرم بسيار شلوغ شد. خود سينما هم وقت و انرژي زيادي را از من طلب ميكرد. براي مدتي هر دو كار را به طور موازي پيش بردم، اما رفتهرفته احساس كردم كه ديگر امكان چنين مسئلهاي وجود ندارد و بايد يكي را به نفع ديگري كنار بگذارم. اين شد كه با وجود علاقهاي كه به موسيقي داشتم، مجبور شدم از گروهي كه به آن علاقه زيادي داشتم و احساس ميكردم خودم آن را بزرگ كردهام، كنارهگيري كنم.
رابطه شما با سينما چگونه بود، منظورم زماني است كه هنوز وارد كار سينما نشده بوديد؟
اصلاً به بازيگري در سينما فكر نميكردم. مشغول كار موسيقي بودم. به سينما علاقه داشتم، اما نه خيلي حرفهاي و پيگير. آن طور كه لازمه كار باشد. مثل همه مردم فيلم تماشا ميكردم. فيلمهاي مختلف و نسبت به آن شناختي كلي داشتم.
با توجه به اينكه اشاره كرديد به سينما آنقدر علاقهمند نبوديد، چه شد كه بازيگري را انتخاب كرديد؟ به عبارت ديگر از چه زماني سينما براي شما جدي شد؟
اشاره كردم، پيش از كار در سينما، خيلي به آن علاقهمند نبودم، مثل هر آدم ديگري كه فيلم ميبيند من هم به تماشاي فيلم علاقه داشتم، اما نه به صورت حرفهاي كه بخش مهمي در زندگي من را به خود اختصاص بدهد. پيش از كار در سينما هم ذهنيتي در مورد آن نداشتم، اما پس از بازي در سينما و پيشنهادهايي كه پيدرپي ميرسيد، وارد اين كار شد و رفته رفته جذب آن شدم. با هنر تازهاي آشنا شده بودم كه افقهاي تازهاي را براي كار هنري پيشروي من قرار داده بود. از همان كارهاي نخست در سينما به آن علاقهمند شدم و سينما شد يكي از مهمترين علايق من در زندگي و خيلي جدي پيگير آن شدم. زماني هم كه تصميم گرفتم ميان فعاليت حرفهاي در موسيقي يا سينما يكي را انتخاب كنم، آنقدر به سينما علاقهمند شده بودم كه آن را انتخاب كنم. البته اين بدان معنا نبود كه موسيقي را بطور كامل كنار بگذارم. به هرحال موسيقي يكي از علايق مهم من در زندگي است، درست است كه در اين سالها تحتالشعاع عشق تازه من يعني سينما قرار گرفته است.
گويا هنوز هم فعاليتهايي در زمينه موسيقي داريد؟
بله من گروه تازهاي را ترتيب دادهام به نام داركوب كه در كنار سينما تا اندازهاي، فكر و وقت مرا به خود اختصاص داده است وقتي به فكر راهاندازي يك گروه تازه موسيقي افتادم، تصميم گرفتم كه به دنبال ارائه كار تازهاي باشم، با آنچه اين روزها شاهدش هستيم تفاوتهاي زيادي داشته باشد. به همين لحاظ فكر ميكنم مخاطبان اين گروه با كاري تازه روبرو خواهند شد. گروه داركوب يك گروه پركاشن بند است بدون خواننده، و موسيقياي كه ما در اين گروه ارائه ميكنيم تلفيقي است از موسيقي آفريقايي و موسيقي جنوب ايران. تصور من اين است كه با استقبال خوبي هم از سوي علاقهمندان موسيقي روبرو شود. با وجود اينكه ما در اين گروه خواننده به معناي متعارف آن نداريم. چند نوازنده با سازهاي مختلف هستيم و يك نفر كه كارآوايي انجام ميدهد.
ظاهراً قصد ارائه يك كنسرت داشتيد كه منتفي شد؟
نه منتفي نشده و به تعويق افتاده است. كنسرت ما مجوز دريافت كرده، مجوز مكان را هم در دست داريم. قرار بود اين موسيقي را در سالن انديشه حوزه هنري اجرا كنيم و براي چند شب هم برنامه داشتيم. نزديك هفت هزار بليت هم فروش داشت تا مرحله چك سوند هم پيش رفته بوديم، اما در آخرين لحظه به ما اعلام كردند كه كنسرت برگزار نخواهد شد. بعد از آن تصميم گرفتم آن را در سالن وزارت كشور اجرا كنم، اما سالن براي آن زماني كه ما مورد نظر داشتيم، اجاره شده بود. الان دنبال سالن ديگري هستيم كه همين تعداد گنجايش را داشته باشد.
برگرديم به دنياي سينما. درباره شروع فعاليتهاي سينمايي شما، حرف و حديثهاي فراواني وجود دارد، كه برخي از آنها هم مغرضانه هستند. فكر ميكنم بد نباشد خود شما در اين باره توضيح بدهيد؟ به خاطر دارم شما پيش از بازيگري در سينما هم چهره شناخته شدهاي بوديد. حتي بيشتر از خوانندههاي گروه آريان كه خب بايد به دليل نوع كارشان بيشتر توي چشم باشند.
(ميخندد) خب اظهارنظرها مغرضانه از لطف بعضي عزيزان است و من هم ديگر به آن عادت كردهام. درست است به دليل ابراز لطف مردم و موفقيتي كه گروه آريان داشت در همان زمان هم مردم مرا از محبت خود بهرهمند ميساختند. من اصلاً برنامهاي براي بازيگري در سينما نداشتم و خود سينما هم اولويتي براي من به حساب نميآمد. بازيگري من در سينما خيلي اتفاقي و ناخواسته پيش آمد. فروردين ماه 1379 سفري رفته بودم به شمال كشور كه به طور اتفاقي آنجا در يك رستوران ايرج قادري را ديدم. بواسطه آشنايي با فيلمها و احترامي كه براي ايشان قائل بودم، نزدشان رفتم و خودم را معرفي كردم و از ايشان دعوت كردم كه در كنسرت ما كه 10 روز بعد برگزار ميشد، شركت كنند. قادري در همانجا به من پيشنهاد بازيگري در فيلمي را داد كه تصميم داشت جلوي دوربين ببرد. اين پيشنهاد براي من خيلي غيرمنتظره بود. به ايشان گفتم برنامهاي براي بازيگري ندارم و با اين مقوله نيز آشنا نيستم، كار من چيز ديگري است. اما قادري اشاره كرد كه براي فيلم خود ميخواهد از چهرههاي جوان و تازهاي استفاده كند و هنگامي كه با عدم تمايل من روبرو شد، پيشنهاد كرد كه من روي اين مسئله فكر كنم و بعد جواب بدهم. 10 روز بعد، هنگام برگزاري كنسرت، ايشان نيز در سالن بودند و در مورد پيشنهادي كه داده بودند، سوال كردند. چند باري هم به دفتر ايشان رفتم و سرانجام با وجود ترديدي كه براي بازيگري در سينما داشتم به دليل اينكه ايشان به عنوان يك پيشكسوت سينما، اعتبار حرفهاي زيادي دارند، قرارداد بستم. يك ميليون تومان براي <سام و نرگس> دستمزد گرفتم كه در زمان خودش براي كار اول رقم خوبي بود. حالا كه فكر ميكنم، به نظرم اين خواست خدا بود كه خيلي اتفاقي آن روز در شمال مرا با قادري روبرو كرد و مسير تازهاي را در زندگي پيش روي من گذاشت و از ايشان نيز قلباً ممنون هستم.
از اولين تجربه خود در مقابل دوربين بگوييد، معمولاً چنين شرايطي براي كسي كه تا به حال جلوي دوربين نرفته، دشواريهاي خاص خود را دارد.
به شدت هيجانزده بودم. كمي هم ترسيده بودم. كاري انجام ميدادم كه تجربهاي راجع به آن نداشتم اين هيجان هم طبيعي بود. از طرفي اولين صحنهاي هم كه قرار بود بازي كنم صحنه دشواري بود. در چنين مواردي اغلب فيلمسازان سعي ميكنند براي آشنايي بازيگر با كار ابتدا صحنههاي راحتي را مثل صحنههاي خارجي، لانگ شات در خيابان، راه رفتن و نظاير آن را بگيرند. بعضي از فيلمسازان حتي با بازيگران داراي تجربه نيز براي آشنايي بيشتر با يكديگر از چنين صحنههايي آغاز ميكنند، هر كارگرداني به هرحال شيوه كار خودش را دارد، اما چنين صحنههايي به خصوص براي كسي كه نخستينبار جلوي دوربين ميرود، خيلي كمك ميكند و از هيجان و احياناً ترسي كه دارد تا حد زيادي ميكاهد، اما به هنگام كار با قادري در سام و نرگس خوب يادم هست كه با اين صحنه كار آغاز شد كه من بايد ميدويدم داخل حياط خانه و دو نفر را كه با هم درگير بودند، جدا كرده و چند ديالوگ هم ميگفتم. جالب اينكه كاشيهاي كف حياط هم شيارهايي داشت كه پاي آدم بين آنها گير ميكرد و بايد مواظب بودم كه پايم داخل اين شيارها نرود. هيجان زيادي داشتم، اما به خودم قوت قلب دادم. به هر حال اين صحنه را گرفتند. فكر ميكنم حاصل كار هم چندان خوب نبود.
اين صحنه را تكرار كردند؟
نه ظاهراً قادري به آنچه در نظر داشت رسيده بود، چرا كه وقتي كات كرد، گفت: <خيلي خوب بود، متشكرم> و بعد رفت سراغ صحنه بعد.
به نظر ميرسد در ابتداي دوران بازيگريتان آن حساسيت لازم را در گزينش نقشها نداشتيد. اگر از موارد استثناء بگذريم، آثاري ديده ميشوند كه نه تنها حرفي براي گفتن نداشتهاند، بلكه حتي ميتوانستهاند به آتيه هر بازيگري لطمه بزنند.
در ابتداي فعاليت من در سينما، هنوز با برخي افراد آشنا نبودم. بنابراين وقتي به من ميگفتند فلان كارگردان دستيار يكي از شاخصترين فيلمسازان سينماي ايران بوده و قصد انجام كاري متفاوت دارد كه قرار است به جشنوارههاي خارجي فرستاده شود و جايزه بگيرد و ... . با چنين فرضي به تصور اينكه در فيلمي ارزشمند همكاري خواهم داشت، ميپذيرفتم يا وقتي ميگفتند قرار است نقش متفاوت و تازهاي به من بدهند، با موهاي كوتاه، روي ويلچر و... با توجه به چنين توصيهها و به تصور انجام كاري كه در نهايت فيلم خوبي خواهد شد ميپذيرفتم. هر چند كه قبول دارم در پارهاي موارد آنگونه كه بايد با دقت پيشنهادهايي كه به من ميشد را بررسي نكردهام. من از فضايي ديگر وارد حيطه تازهاي به نام سينما شده بودم كه زمان ميبرد تا با آن حيطه و افرادي كه در آن فعاليت ميكنند، آشنا شوم.
اما در سالهاي اخير هم گاهي اوقات با چنين انتخابهايي در كارنامه شما روبرو بودهايم؟
ببينيد هيچ بازيگري دوست ندارد در فيلمي كار كند كه سطح پاييني داشته باشد. همانطور كه گفتم گاهي اوقات انتظاراتي كه بازيگر نسبت به كيفيت فيلم دارد، درست از كار درنميآيد. اين مسئله در مورد من هم مصداق پيدا ميكند، بهخصوص در مورد فيلمهايي كه در سالهاي اخير بازي كردهام. همه ما سعي خود را ميكنيم تا فيلم خوب باشد، چه كسي را سراغ داريد كه نخواهد فيلمهاي باكيفيت كار كند. به هر حال من به عنوان بازيگر به سهم خودم حتي در فيلمهايي كه حين كار احساس كردهام فيلم خوبي نخواهند شد، تمام سعي خودم را به كار ميبردم، اما به هرحال همانطور كه شما هم ميدانيد سينما يك كار گروهي است كه خوب يا بد بودن كار عوامل گروه روي يكديگر تأثير ميگذارد.
سلام. امروز براتون ماشین اشخاص مشهور کشورمان را گذاشتم. این ها حاصل تلاش یکی از خبرنگاران عزیز کشورمان است:
1- محمدرضا گلزار --- BMW
2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد
3- تهمینه میلانی --– پرادو
4- مسعود ده نمکی --– پژو 206
5- پرویز پرستویی –-- پرشیا
6- بهرام رادان --– لندکروزر
7- پوریا پورسرخ --– پاترول
8- علی لهراسبی --– پرادو
9- کامبیز دیرباز –-- کوراندو
10- محمد اصفهانی --– تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405
11- سید جواد هاشمی --– آزرا
12- فیروز کریمی –-- آزرا
13- امین حیایی –-- رنج رور
14- نفیسه روشن –-- رنو PK
15- حسین رضازاده –-- ماکسیما
16-رضا رشیدپور --– تویوتا کمری
17- محمدرضا فروتن --– پژو 206
18- نیکی کریمی –-- پاترول
19- شهاب حسینی --– ریو
20- محمود شهریاری --– ماکیسما و ماتیز
21- طناز طباطبایی --– اپل کورسا
22- امین تارخ --– پرادو
23- مهدی سلوکی –-- پرشیا
24- حمید گودرزی --– سانتافه
25- حسن پورشیرازی –-- مگان
26- حامد کمیلی –-- پاترول
27- حمیدرضا پگاه –-- پژو 206
28- حسین رفیعی –-- رونیز
29- رضا صادقی --- پژو 206
30- سعید راد --- کوراندو
31- زیبا بروفه --- پژو 206
32- حسن جوهرچی --- پژو 206
34- علی نصیریان --– ورنا
35- پانته آ بهرام --- پراید
36- مریلا زارعی --- سمند
37- رضا کیانیان --- پاترول
38- کاوه سماک باشی --- پرشیا
39- امیر نوری --- پرشیا
40- ابوالفضل پورعرب --- پرشیا
41- امیر تاجیک --- زانتیا
42- جواد رضویان --- سوزوکی و پژو 206
43- رامتین خداپناهی --- پژو 206
44- امیر جعفری --- پرادو
45- مجتبی کبیری --- پرشیا
46- علیرضا دبیر --- پژو 206
47- علی دایی --- بنز و پرادو
48- نیوشا ضیغمی --- پژو 206
49- باران کوثری --- سمند
50- احسان خواجه امیری --- مزدا 323
51- شاهین آرین --– سوناتا
52- اشکان خطیبی --- پژو 206
53- حمید لولایی --- دوو سی یلو
54- مهران مدیری --- پرادو
55- حمید عسگری --- GEN2
56- بروز ارجمند --- مزدا 323
57- مسعود روشن پژوه --- پرادو
58- حسام الدین سراج --- پژو 206
59- بهروز افخمی --– پژو 405
60- احمدرضادرویش --- پژو 405
61- محمد سلوکی --- پژو 405
62- احسان علیخانی --- پژو 405
63- مسعود کیمیایی --- پاترول
64- مجید اخشابی --- پرشیا
65- قاسم اقشار --- ماکسیما
66- جمشید مشایخی --- پژو 405
67- رضا عطاران --- پژو 206
68- مجید صالحی –-- پرشیا
69- محمد نصرتی --– ماکسیما
70- ایرج نوذری –-- پژو 206
71- مریم کاویانی --- پژو 206
72- علیرضا نیکبخت واحدی --- BMW
73- نگار فروزنده --- دوو سی یلو
74- شیث رضایی --- بنز
75- سپند امیرسلیمانی --- پژو 206
76- عاطفه نوری --- ماتیز
77- مهسا کرامتی --- پراید
78- مهدی مقدم--- دوو سی یلو
79- عبدالرضا اکبری --- پژو 206
80- علیرضا خمسه --- مزدا 323
81- عادل فردوسی پور --- زانتیا
82- گلشیفته فراهانی --- پرادو
83- بهزاد فراهانی --- پژو 405
84- جهانگیر کوثری --- پرشیا
85- رخشان بنی اعتماد --- ماتیز
86- مهتاب کرامتی --- پژو 206
87- اکبر عبدی --- گل
88- سیروس مقدم --- پژو 206
89- حسین یاری --- تویوتا کمری
90- خسرو شکیبایی --- پژو 206
91- آرام جعفری --- پژو 206
92- یکتا ناصر --- پژو 206
93- حسام نواب صفوی --- مگان
94- مهدی امینی خواه --- پژو 206
95- فرزانه کابلی --- پژو 206
96- لیلا اوتادی --- دوو سی یلو
97- حمید ماهی صفت --- اپل کورسا
98- فرزاد حسنی --- ماشین ندارد
99- افشین قطبی --- سوزوکی
100- ناصر حجازی --- سوزوکی
101- علی پروین --- ماکسیما
102- امیر قلعه نوعی --- بنز و پژو 405
"به نام خدا"
آیا می دانید چرا خداوند شیطان را از درگاه خود راند و برای همیشه او را طرد کرد؟
چون فرمان خدا را برای سجده ی انسان اطاعت نکرد.
اما بی وفایی برخی آدمیان را بنگر که از خدا رو می گردانند و حلقه ی بندگی شیطان به گردن می آویزند!
رسول خدا(ص) می فرماید: خداوند به چنین انسان هایی خطاب می کند:
من به خاطر تو شیطان را طرد کردم اما تو او را دوست خود گرفتی و به اطاعت او درآمدی؟!
سلام. این بار بیوگرافی سروش لشکری(هیچکس) پدر رپ فارس را گذاشتم امیدوارم لذت ببرید:

"به نام خدا"
نام و نام خوانوادگی:سروش لشکری
تاریخ تولد: ۱۶/۲/۱۳۶۴ تخلص هنری:هیچکس تحصیلات:دانشجوی مترجمی زبان
وی اهل میدان ونک در تهران است.
یکی از اولین رپرهای ایران است.او ۰۲۱ را برای معرفی رپرهای تهرانی در ۵ سال پیش درست کرد.او از سه رقم کد تلفن شهر تهران برای اسم این گروه استفاده کرد و آن را تبدیل به یک سمبل برای شهر تهران در رپ کرد. آهنگ های اول هیچکس
به زبان انگلیسی و درباره ی مشکلات اجتماعی در ایران بود. بعد از آن تصمیم گرفت به زبان فارسی رپ کند زیرا بهتر می توانست احساسات خود را بیان کند.بعد از خواندن چند آهنگ هیچکس
شروع به تجربه کردن سبک های مختلف در رپ کرد.همانطور که می بینید او هم اکنون در هر اهنگ خود یک نوآوری دارد.او از سازهای ایرانی مثل سه تار درآهنگ هایش استفاده کرد و همچنین همکاری او با ریویل برای تلفیق رپ فارسی با رپ غربی یکی از نوآوری های او در رپ فارسی بود. هیچکس
همیشه سعی کرده کاری نو برای شنوندگان و طرفداران خود ارائه دهد. طبق شایعتی که ما شنیدیم وضع مالی او آن قدر خوب است که به قول معروف پولش از پارو بالا می رود(البته این را باید مدیون وضع مالی پدرش باشد!)با این حال او هیچوقت رپ کردن را کنار نگذاشته و همیشه دنبال پیشرفت بوده است. هیچکس
هم اکنون بر روی آهنگهای جدید خود کار می کند که برای سال آینده آماده می شوند.سروش لشکری چندی پیش اولین آلبوم موسیقی رپ خودش تحت عنوان جنگل آسفالت را ارائه داد.همچنین هیچکس پیش از تدارک آلبوم جنگل آسفالت بیش از ۱۰ ترانه رپ به زبان فارسی منتشر کردهاست. مهدیار آقاجانی نام آهنگساز ترانههای هیچکس در آلبوم جنگل آسفالت است. سروش لشکری در آهنگهایی که میخواند مدام تاکید شدیدی بر وجود خون آریائی در رگهایش میکند و همچنین برای خودش از القابی نظیر : طیب و پدر خوانده و پدر رپ فارسی استفاده میکند.همچنین در آهنگهایش از وجود لاتهای بیخطر در زندان صحبت میکند.
چندی پیش شایعی بود مبنب بر اینکه هیچکس قبل از آنکه رپر شود عضو فعال بسیج بوده ولی خودش در مصاحبه با بی.بی.سی این شایعه را رد کرد.
در ضمن یاد آور می شوم که نام سروش لشکری(هیچکس) به عنوان اولین رپر فارس در دائره المعارف ویکیپدیا ثبت شده است.
*
دوستان عزیز ایرانپارسی جز معدود سایت هایی است که ایمیل(ID) و شماره موبایل هیچکس را در اختیار بازدید کنندگانش قرار داده: hiChkas_021@yahoo.com :ایمیل 09123045650 :شماره ی موبایل هیچکس"به نام خدا"
عزیزانم سلام!
این دفعه برایتان مطالبی گذاشته ام که لطفا آن ها را با اندکی تامل بخوانید.....متن اولی خیلی منو تحت تاثیر قرار داده..........
***
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود...................... (دل هيچ کسي رو نشکنين
) ***
مردی دختر سه ساله ای داشت . روزی به خانه آمد ديد دختر سه ساله اش گران ترين کاغذ کادوی کتابخانه اش را برای زينت يک جعبه کودکانه هدر داده است
.***
در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید

پاسخ مسابقه:و اما پاسخ آقاى جک:
آقاى جک گفت: من سویچ ماشینم را می دهم به آن دوست قدیمى ام تا پیر زن بیمار را به بیمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زیبا در ایستگاه اتوبوس می مانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار کند.
و اما برندگان اولین مسابقه ی ایرانپارسی:
آقای امیر با ایمیل :
amir_mirhosseini2003@yahoo.com
و
آقای حامد با ایمیل :
جوایز برندگان در اولین فرصت برایشان ارسال می شود!
سلام. برای اولین بار در ایرانپارسی یک مسابقه برپا کردم. متن زیر را بخوانید و جوابهایتان را در قسمت نظرات بگذارید. به ۳ نفر از کسانی که پاسخ صحیح بدهند. ۳۰ بازی و برنامه ی جاوا برای موبایل به ایمیلشان می فرستم.
***
آقاى جک، رفته بود استخدام بشه. کراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشیده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدیر شرکت جواب بدهد .
آقاى مدیر شرکت، یک ورقه کاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به یک سئوال پاسخ بدهد. سئوال این بود :
"شما در یک شب بسیار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى می کنید، ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس، به انتظار رسیدن اتوبوس، این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه اى هستند. یکى از آنها پیر زن بیمارى است که اگر هر چه زود تر کمکى به او نشود ممکن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند. دومین نفر، صمیمى ترین و قدیمى ترین دوست شماست که حتى یک بار شما را از مرگ نجات داده است. و نفر سوم، دختر خانم بسیار زیبایى است که زن رویایى شماست و شما همواره آرزو داشته اید او را در کنار خود داشته باشید. اگر اتومبیل شما فقط یک جاى خالى داشته باشد، شما از میان این سه نفر کدامیک را سوار ماشین تان مى کنید؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمى؟ یا آن دختر زیبا را؟ جوابى که آقاى جک به مدیر شرکت داد، سبب شد تا از میان دویست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شرکت در آید
راستى، می دانید آقاى جک چه جوابى داد؟ اگر شما جاى او بودید چه کار می کردید؟
***
پاسخ مسابقه به زودی در همین وبلاگ گذاشته می شود.
بازدیدکنندگان عزیز سلام. قسمت دانستنی ها را تازه به ایرانپارسی اضافه کردم. این هم اولین مطلبش است. امیدوارم لذت ببرید.
۱) اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچوقت تمام نخواهد شد.
۲) خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجويي کند.
۳) ملت آمريکا بطورمیانگین روزانه 73000متر مربع پیتزا می خورند.
۴)ادرار گربه زير نور سياه ميدرخشد.
۵) تعداد چينيهايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکاييهايي که انگليسي بلدند، بيشتر است!!
۶)دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند
۷)فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.
۸) کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.
۹) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کردهايد
۱۰)در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را ميکندند حتي ابروها و موژهها.
۱۱) کوتاهترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.
۱۲)تعداد انسانهايي که به وسيله خر کشته ميشوند، از انسانهايي که در سانحه هوايي ميميرند بيشتر است.
۱۳) چشمهاي ما از بدو تولد همين اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچوقت متوقف نميشوند !!
۱۴)اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد ميشود.
منبع: eblis.blogfa
دوستان سلام.براتون بازی فیفا ۰۸ برای موبایل را گذاشتم. البته با فرمت جاوا! یعنی روی تمام گوشی ها قابل نصب و اجراست.

این بازی را با ۳ کیفیت تصویر مختلف گذاشتم. این ۳ هیچ فرقی با هم ندارند. و فقط برای این است که هنگام اجرای بازی تمام صفحه نمایش گوشیتان پر شود. نظر یادتون نره!!!
دانلود - سایز تصویر : 160*128
دانلود - سایز تصویر : 208*176
دانلود - سایز تصویر : 320*240